شنبه 8 آبان ماه سال 1389
خدایا به من رحم کن
خسته ام و تنها
رحم کن به دست های لرزانم به چشمان خیسم
به اشک هایی که جز تو هیچ کس بر گونه هایم ندیده
به بغض فرو خورده ام رحم کن
می دانم که گهگاهی از تو دور می شوم و غافل می شوم از حضورت از نگاهت
بر من ببخش سستی ایمانم را
فراموشی عهد و پیمانم را
همسفرم باش
مسافری بی پناهم
با کوله باری از گناه
خدایا به من رحم کن ...

منوی اصلی