تکنیکهای تست‌زنی در کنکور تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 19 مهر ماه سال 1389

دلشوره های من

دوره کاردانی دوره عجیبی بود از دست خودم خسته شده بودم انگار یه جورایی خدا دستش رو به سمتم دراز کرده بود منتظر بود بگیرمش من داشتم تغییر میکردم همه چیزم داشت تغییر می کرد بهش نزدیکتر شده بودم  نماز می خوندم حتی حجابم رو هم کامل کردم من الان دانشجوی کارشناسی هستم  از آذر 88 عملا این کار رو ترک کردم اما تو این مدت گاهی اوقات پام می لغزه از عهد و پیمان هایی که با خودم و خدا بستم دور میشم این جور وقت ها خیلی کلافه میشم  با اینکه عملا دیگه کاری انجام نمیدم هنوز نتونستم از رویاهای تحریک امیزی که بهشون از دوران راهنمایی اعتیاد پیدا کردم رها بشم این من رو خیلی اذیت میکنه ارامشی عجیبی با مرور این رویاها سراغم میاد می دونم  به عذاب وجدانی که بعدش سراغم میاد نمی ارزه ولی هنوز نتونستم از دستشون رها بشم استرس زیادی دارم اینکه دیگران بفهمن  اینکه اگر ازدواج کنم همسرم متوجه بشه حتی گاهی اوقات فکر می کنم چون از نه سالگی این کار رو شروع کردم شاید شکل ظاهری بدنم تغییر کرده باشه همسر آینده ام این رو متوجه بشه  یا اینکه بعد از ازدواج نتونم وظایف زناشوییم رو مثل بقیه دخترهای دیگه انجام بدم این فکرها داره دیوونم میکنه ...

یکشنبه 18 مهر ماه سال 1389

داستان من

از نه سالگی شروع کردم یادم نمیاد چرا یا چطور وقتی به خودم اومدم 25 سالم شده بود یعنی یک سال پیش تا دبیرستان اصلا نمی دونستم چیکار میکنم بعد دیگه نتونستم ترکش کتم  توی این مدت خیلی چیزها رو از دست دادم  یکیش درسمه .من خیلی باهوش و با استعداد بودم ولی تمرکز نداشتم سه سال پشت کنکور موندم همه فکر می کردن توی اتاقم در حال درس خوندنم ولی من...

دلم برای بابا و مامانم میسوزه احساس گناه میکنم من به اعتمادشون به هزینه هایی که برام می کردن خیانت کردم  اون موقع به تنها چیزی که فکر نمیکردم درس بود مثل یه ادم مسخ شده بودم بهترین سال های زندگیم رو از دست دادم  اونها همیشه یه علامت سوال بزرگ توی ذهنشون دارن که چرا دختر شاگرد اولشون هیچ وقت مجاز به انتخاب رشته نشد.

از دست خودم خسته شده بودم سال اخر کنکور تصمیم گرفتم خودکشی کنم ولی اولین معجزه زندگیم اتفاق افتاد به خاطر معدل بالای دیپلمم تونستم بدون کنکور وارد دوره کاردانی بشم.......

شنبه 17 مهر ماه سال 1389

شرمنده ام

 خدایا شرمنده ام

باز دیشب زیر قولم زدم . دوباره توبه ام رو شکستم . آخرین بار ماه رمضون بود یادت هست می دونم از دستم خسته شدی خودم که بریدم یاد اشک هایی می افتم که سر سجاده ریختم یاد حرفهایی که زدم قولهایی که دادم به خودم به تو . خدایا شرمنده ام.......